جستجوی این وبلاگ


به وبلاگ من خوش آمدید


۱۳۸۸ دی ۱, سه‌شنبه

جورج اورول 1984

جورج اورول 1984 رمانی بسیار مشهور است.نویسنده در این رمان فضای تاریک و سیاه و پر از خفقان جامعه ای را به تصویر می کشد که در آن همگان مانند رباط های بی روحی هستند که فقط باید در خدمت برادر بزرگ باشند!در این جامعه ی بسته و محدودتمام اخبار و حقایق به گونه ای عوض می شوند که گویی همه چیز حتی خبر را هم حکومت تعریف می کند!همه چیز باید همانی باشد که برادر بزرگ می خواهد!برادر بزرگ نماد یک دیکتاتور خودکامه است که در جوامع امروزی به وضوح یافت میشود.
آن چه که در این رمان تاسف بار است رخنه کردن دستگاه های امنیتی-اطلاعاتی حکومت به تمام حریم های  خصوصی افراد است.تا آنجا که حتی داشتن روابط جنسی امری بیهوده تلقی شده که انرژی افراد را به هدر می دهد و فقط مختص قشر کارگر(پایین جامعه)است.آن هم فقط برای بقای نسل انسانی!
در این جامعه ی خفقان زده ی مرده انسان خوب از نظر حکومت انسانی مرده است!انسانی که همه ی ابعاد زندگی اش را فدای برادر بزرگ می کند و در مقابل چیزی جز استقلال و سربلندی کشورش نمی خواهد!و جالب تر از همه این است که این استقلال و سربلندی در عمل هرگز حاصل نمی شود!کشوری که مدام با سرزمین های همسایه در جنگ است و امروز که با این همسایه صلح می کند در اخبار فردا می نویسد ما اصلاً با همسایه ی خود در جنگ نبودیم!اخبار کاملاً سانسور شده و به گونه ای عوض می شود که می پنداری  حکومت یک دستگاه خبر ساز دروغ دارد.انسان های این جامعه از حداقل حقوق انسانی خود بهره مند نیستند .
زندگی برایشان جز رنج و عذاب نیست و از همه ی لذت های زندگی حتی خوردن یک فنجان قهوه ی خوب محروم اند وباید این ایده اولوژی تلقینی و اجباری را بپذیرند که برده ای بیش نیستند که باید در اختیار حکومت باشند!
جالب این است که خود ارکان حکومتی  این ایده اولوژی را برای مردم بدبخت ساخته اند تا به راحتی بر آنان سوار شوند و حکمرانی کنند.آنان خود بهترین ها را دارند.رابطه ی جنسی را  برای مردم عادی مذموم می دانند اما خودشان به راحتی با هر کس که بخواهند رابطه جنسی برقرار می کنند!غذای خوب را مردم نباید بخورند اما اینان خود در خفا بهترین ها را دارند.در این جامعه شاد بودن را حکومت تعریف می کند.روح همه ی مردم مرده است و تسخیر شده.
در باره ی این رمان تا فردا صبح هم می توان نوشت!درباره ی اینکه چگونه افراد را شستشوی مغزی می دهند و انسان ها گویی از خود اختیاری ندارند.همه ی انتخاب ها از آنان سلب شده و به  مجسمه های گلی می مانند که روز و شب کارهای تکراری را انجام می دهند و از زندگی برای خود چیزی نمی خواهند چون یاد نگرفته اند که چیزی بخواهند!
هر چه بیشتر به عمق این رمان و جامعه ی توصیف شده در آن دقیق تر بشویم،در می یابیم که هنوز هم این جوامع سیاه  با حکومت های دیکتاتوری وجود دارند.
چقدر این جامعه آشناست!!!!

۳ نظر:

نورا گفت...

فرزانه خانوم این همه مطالب قشنگ و زیبا رو از کجا آوردی؟میشه یه کتاب در مورد این مسایل به من معرفی کنی؟من خیلی مشتاقم لطفا کمکم کن
با تشکر از شما

فرزانه گفت...

nooraye aziz!man o to ke ba ham in harfa ro nadarim!ma ke ba ham samimi hastim.man ziyad roomane ejtemayi nakhondam vali age roomane khobi peyda kardam hatman behet moarefi mikonam.

FarZad گفت...

in ketaab az avalin ketaabaayi hast ke zehne aadam ro nesbat be systemhaye ejtemaayi baaz mikone, albate man in ketaab ro nakhoondam vali filmesh ro didam va albate 'Animal farm' ro ham az Orwell khooondam ke binazire va az ye jahaati behtar az 1984 vali rooykarde Orwell dar har 2ta yekiye. Amma jaaleb ine ke raveshe 1984 va Orwell dige maale keshvarhaaye pishrafte va aazaad (be estelaah aazaad!) nist! harchand hanooz too jahaane 3vom estefaade mishe vali too jahane aval rooykarde Huxley bargharaare:

http://mantisartworks.com/upload/images/Huxley%20vs%20Orwell.jpg