حالم بد بود.هنوزم حالم بده.عصبانی بودم.از دست خودم.به خودم توی دلم کلی بد و بیراه می گفتم.احساس می کردم خیلی خنگ هستم.اون ولی شاد بود.به خودم گفتم چته؟حسودی بده!حسودی نکن!ولی اون اصلاً ذوق و شوقش رو نشون نداد!خیلی عادی بود.بیشتر حرص خوردم.یه دفعه گفت درس خوندن سرگرمیه منه!من از شوهرم جدا شدم و یه بچه ی 2 ساله هم دارم که پیش اونه.من همش قرص اعصاب می خورم،از وقتی که جدا شدم!من زل زدم توی چشماش!یه خانم 26 ساله.چرا اون یه دفعه باید همه مسایل زندگی اش رو به من که یه غریبه بودم بگه؟مونده بودم چی بگم؟از مصیبت هاش گفت.پرسیدم سر چی جدا شدید؟گفت آقامون خانوم باز بود!بی حیا زن می یاورد خونه.خونه من.رفتارش عادی نبود!شاید از اثرات قرص اعصاب بود.می گفت پرستار بچه های مردمه ولی بچه ی خودش پرستار نداره.دلم سوخت براش.خواستم یه چیزی بگم ولی حرف زدن با کسی که نمی شناسیش یکم سخته!این که از کجا شروع کنی و اصلاً چی بگی!کلی منو نصیحت کرد و آخرشم گفت خر نشی زن این بی شرفای ... بشی!مردا همشون.....اند!حیف خوشگلیت و جوونیت و احساست که به پاشون بریزی!اینا لیاقت ندارن!فقط 26 سالش بود ولی مثل پیرزنا نصیحت می کرد.
موندم چی بگم.احساس کردم در مقابلش چقدر خوشبختم.سر خیابون که رسیدیم برام آرزوی موفقیت کرد و رفت!اسمش سمانه بود.یه غریبه که با یه غریبه حرف زد.ای کاش می تونستم یه جمله ای بهش بگم که آرومش کنه یا بهش امید بده.ولی اون لحظه فقط تعجب کرده بودم.خیلی عادی و راحت با من حرف زد.سمانه توی ازدحام جمعیت ناپدید شد و رفت اما قصه ی زندگیش توی ذهنم حک شد.
خیلی غمگین شدم.رسماًً یه دختر نه یه زن مطلقه ی 26 ساله بود که ناراحتی اعصاب داشت.
من یه دختر 20 ساله که مثل آدم ندیده ها نگاش می کردم و به حرفاش با دهن باز گوش دادم.شاید اون لحظه من یا این که بهش گوش دادم براش از آرام بخش قوی تر بود!شاید!
موندم چی بگم.احساس کردم در مقابلش چقدر خوشبختم.سر خیابون که رسیدیم برام آرزوی موفقیت کرد و رفت!اسمش سمانه بود.یه غریبه که با یه غریبه حرف زد.ای کاش می تونستم یه جمله ای بهش بگم که آرومش کنه یا بهش امید بده.ولی اون لحظه فقط تعجب کرده بودم.خیلی عادی و راحت با من حرف زد.سمانه توی ازدحام جمعیت ناپدید شد و رفت اما قصه ی زندگیش توی ذهنم حک شد.
خیلی غمگین شدم.رسماًً یه دختر نه یه زن مطلقه ی 26 ساله بود که ناراحتی اعصاب داشت.
من یه دختر 20 ساله که مثل آدم ندیده ها نگاش می کردم و به حرفاش با دهن باز گوش دادم.شاید اون لحظه من یا این که بهش گوش دادم براش از آرام بخش قوی تر بود!شاید!
۵ نظر:
حالا معلوم هم نیست چی راسته چی دروغه. یه طرفه نمیشه به قاضی رفت به هر کسی هم نمیشه اعتماد کرد. در ضمن مطلقه درسته از ریشه طلاق. و دیگه اینکه هیچ پسر ایرانی نباید با یه دختر ایرانی ازدواج کنه و هیچ دختر ایرانی هم نباید با یه پسر ایرانی ازدواج کنه بلکه این نژاد ایرانی اصلاح بشه البته اگه بقیه نژادا رو خراب نکنن!!!
اینقدر هر کی به ما رسیده از مردها و ازدواج بد گفته که من اصلاً رفتارم با پسر جماعت انسانی نیست!بعضی و قت ها فکر می کنم که چه بی رحم هستم در موردشون،ولی بعد زود یادم می ره!
راستی خوشحال می شم اگه دلیل این که می گی پسر و دخترای ایرونی نباید با هم ازدواج کنند رو بگی.
به پس بالاخره یکی اعتراف کرد که رفتارتون انسانی نیست :)))
دلیلش رو گفتم دیگه اینکه نسل ایرانی اصلاح بشه!!!
هه هه هه...بی مزه!رفتار پسرا بدتر.اصلاً خودتون یه کاری می کنید که دخترا حالتون رو بگیرن!
ارسال یک نظر