جستجوی این وبلاگ


به وبلاگ من خوش آمدید


۱۳۸۹ فروردین ۴, چهارشنبه

چه شوقی!

چه شوقی دارند این آدم ها!نزدیک سال نو خیابان ها می شود بازار.می ریزند مثل مور و ملخ و هی می خرند.کیف پول و جیب هایشان را خالی می کنند.چه شوقی و چه ذوقی!
آن وقت ها من هم شوق عید داشتم.آن وقت ها که بچه بودم.الان نمی دانم چند سالی ست که برایم مهم نیست.عید هم مثل باقی روزهاست.آمدنش شادی ندارد!معنایش یک سال گذشتن عمر ماست.یک سال خاطره که خیلی هایشان ذهن را آزار می دهند.دوست داری برگردی به عقب و پاکشان کنی.کاش پاک کنی برای ذهن وجود داشت.آن وقت زندگی این قدر سخت نبود!

۲ نظر:

ويدا گفت...

خراب اون اسمتم ;)

ويدا گفت...

مرسي عزيز. بنويس، ميخونيم